سبد خرید
0

وبلاگ

چرا حقایق ذهنیت را تغییر نمی‌دهند؟

چرا حقایق نظر ما را تغییر نمی دهند؟ چه چیزی باعث می‌شود که یک نفر از یک باور اشتباه دست برندارد؟ این رفتار چه کمکی به ما میکند؟
انسانها برای بقای خود به دید نسبتا دقیقی از جهان نیاز دارند. هرچند که درک هر فرد از واقعیت می تواند با فرد دیگر متفاوت باشد و “توهم” خود را از حقیقت ایجاد کند؛ اما می‌توانیم بگوییم که اکثر ما یک مدل معمولاً دقیق از واقعیت فیزیکی جهان داریم. برای مثال وقتی در جاده رانندگی می‌کنید به تمام جنبه های واقعیت دسترسی کامل ندارید، اما درک شما به اندازه کافی دقیق است که می توانید از اتومبیل های دیگر دوری و سفر را با خیال راحت طی کنید. با این حال تنها چیزهایی که برای ذهن انسان اهمیت دارند، حقیقت و دقت نیست. انسان ها تمایل دارند خود را با دیگران هماهنگ کنند، با آنها ارتباط برقرار نمایند و احترام و تایید همسالان را به دست آورند. از طرفی تمایل برای بقا نیز برای ما ضروری است از نظر تکاملی، اجداد ما در قبایل زندگی می‌کردند و جدا شدن از قبیله یا بدتر از آن طرد شدن از آن مانند اعدام بود. درک حقیقت، مسئله ای مهم بود اما باقی ماندن در یک قبیله نیز اهمیت داشت. اغلب اوقات این دو انگیزه دریک راستا قرار دارند اما گاهی نیز در تضاد با هم قرار می گیرند.

در بسیاری از شرایط، ارتباط اجتماعی برای زندگی روزمره مفیدتر از درک حقیقت یا یک ایده خاص است‌. بنابراین یکی از کارکردهای ذهن ممکن است روی آوردن به باورهایی باشد که بیشترین تعداد متحد، محافظ یا شاگرد را برای دارنده این باور به ارمغان آورد نسبت به باورهایی که به احتمال زیاد درست هستند. همیشه انگیزه ما برای داشتن عقیده ای درست بودن آن نیست؛ گاهی اوقات چیزهایی را باور می‌کنیم تا برای افرادی که به آنها اهمیت می‌دهیم خوب به نظر برسیم. بنابراین باورهای نادرست می تواند از نظر اجتماعی برای فرد مفید باشند. وقتی باید بین حقیقت و ارتباطات یکی را انتخاب کنیم مردم اغلب دوستان و خانواده را به جای حقایق انتخاب می‌کنند. این بینش نه تنها توضیح می دهد که چرا ممکن است وقتی پدر و مادرمان در یک مهمانی شام چیزی توهین آمیز می گویند زبانمان را نگه داریم یا به سمت دیگری نگاه کنیم؛ بلکه راه بهتری برای تغییر نظر دیگران را نیز نشان می دهد.

حقایق نظرما را تغییر نمی دهند ولی دوستان چرا
متقاعد کردن یک نفر برای تغییر عقیده اش مانند متقاعد کردنش برای تغییر قبیله اش است‌. اگر آن ها اعتقادات خود را رها کنند، در خطر از دست دادن روابط اجتماعی قرار می گیرند. شما نمی توانید انتظار داشته باشید کسی نظر خود را تغییر دهد، اگر جامعه او را نیز از بین ببرید. هیچکس نمی‌خواهد جهان بینی اش از هم بپاشد اگر نتیجه اش تنهایی باشد. بنابراین برای تغییر ذهنیت مردم ابتدا با آنها دوست شوید، سپس آنها را وارد قبیله یا حلقه خود کنید، اکنون آنها می توانند باورهای خود را بدون خطر رها شدن از نظر اجتماعی تغییر دهند. شاید این تفاوت نیست که باعث ایجاد قبیله گرایی و خصومت می شود بلکه فاصله است؛ با افزایش مجاورت تفاهم نیز افزایش می یابد.

طیف باورها:

از نظر بن کاسنوچا افرادی به احتمال زیاد نظر ما را تغییر می‌دهند که در ۹۸ درصد موضوعات با آنها موافق هستیم. اگر فردی که می شناسید به یک ایده رادیکال اعتقاد داشته باشد و شما به اواعتماد داشته باشید؛ به احتمال زیاد به ایده اش توجه می کنید. با توجه به اینکه قبلا در بیشتر زمینه های زندگی با آنها موافق بودید؛ شاید نظر خود را در این مورد هم تغییر دهید. اما اگر فردی به شدت متفاوت از شما ایده رادیکالی راپیشنهاد دهد، به راحتی آن را رد می‌کنید.اگر طیف باورها را به ۱۰ واحد تقسیم کنید و خود را در موقعیت ۷ بیابید، آن گاه تلاش برای متقاعد کردن کسی که در موقعیت ۱ قرار دارد منطقی نیست؛ چرا که شکاف گسترده ای وجود دارد. وقتی در موقعیت ۷ هستید بهتر است وقت خود را صرف ارتباط با افرادی کنید که در موقعیت های ۶ و ۸ هستند و به تدریج آنها را به سمت خود بکشید. تندترین مشاجرات اغلب بین افرادیست که در دو طرف طیف قرار دارند و بیشترین یادگیری از افرادیست که در طیف های نزدیک به هم هستند. هرچه به کسی نزدیک تر باشید احتمال اینکه باورهایی که با شما به اشتراک می‌گذارند در ذهن شما نفوذ کند و تفکر شما را شکل دهد بیشتر می گردد. در مقابل هر چه باوری از موقعیت فعلی شما دورتر باشد، احتمال رد کردنش بیشتر می شود. وقتی صحبت از تغییر باورها و عقاید می‌شود پریدن از یک طرف طیف به طرف دیگر بسیار دشوار می گردد. شما نسبت به هر باوری که به اندازه کافی با جهان بینی شما متفاوت باشد احساس خطر می کنید. بهترین مکان برای تفکر در مورد باوری تهدید کننده، محیطی امن و غیرتهدید آمیز است. در نتیجه کتاب ها اغلب وسیله ی بهتری برای تغییر عقایدند تا گفتگو و بحث. درگفتگو افراد باید وضعیت و ظاهر خود را به دقت در نظر بگیرند و چهره ی خود را به گونه ای حفظ کنند که احمقانه به نظر نرسد. در هنگام مواجه شدن با حقایق ناراحت کننده افراد اغلب تمایل دارند موقعیت خود را حفظ کنند تا اینکه علنا به اشتباه خود اعتراف کنند.کتاب‌ها این تنش را حل می کنند. با مطاله کتاب، مکالمه در ذهن و بدون خطر قضاوت شدن توسط دیگران انجام می شود. وقتی احساس تدافعی نمی کنید راحت تر است که ذهن باز داشته باشید. بحث و جدل مانند یک حمله تمام عیار به هویت فرد است. خواندن یک کتاب مانند این است که بذر یک باور یا ایده را در ذهن فرد بکارید و اجازه دهید آن را مطابق با شرایط خودش رشد دهد. وقتی کسی در حال غلبه بر یک باور قبلی است به اندازه کافی ذهنش در جدال می باشد که توان بحث کردن با بقیه نباشد.

چرا باور های اشتباه از بین نمی روند؟

یکی از دلایلی که باور و ایده های اشتباه به حیات خود ادامه می‌دهند این است که مردم درباره ی آنان صحبت می‌کنند. سکوت برای هر عقیده ای مانند مرگ است. ایده ای که هرگز گفته یا نوشته نمی شود با فردی که آن را تصور می کند می‌میرد. ایده ها تنها زمانی قابل یادآوری و تبدیل شدن به باور هستند که تکرار شوند. مردم باورها و عقاید را تکرار می‌کنند تا نشان دهند بخشی از یک اجتماع اند. اما نکته ای که اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرد این است که وقتی مردم از باورهای بد و نادرست نیز شکایت می‌کنند، آن را تکرار می‌کنند. بنابراین شما با صحبت و تکرار کردن باورهای نادرست مانع فراموش شدنشان می‌شوید. هرچه بیشتر یک ایده را تکرار کنید، احتمال اینکه مردم آن را باورر کنند بیشتر می شود. هر بار که به باور نادرستی حمله می‌کنید، همان هیولایی که در پی نابودی اش هستید تغذیه می‌کنید. همانطور که یکی از کارمندان توییتر نوشت: “هر بار که توییتی را بازنشر می‌دهید یا از کسی نقل قول می‌کنید که از او عصبانی هستید، به او گسترش آن موضوع کمک کرده اید.” سکوت،  جهنمیست برای ایده هایی که از آن انتقاد می‌کنید. زمان شما بهتر است صرف حمایت از ایده های خوب شود تا از بین بردن ایده های بد. زمان را برای توضیح اینکه چرا ایده های نادرست بد هستند تلف نکنید زیرا با این کار به سادگی شعله های جهل و حماقت را می افروزید. بهترین اتفاقی که برای یک باوراشتباه می‌تواند بیفتد فراموش شدن است. بهترین اتفاق برای یک باور درست و خوب به اشتراک گذاشتنش است‌. پس باورهای درست را تغذیه کنید و بگذارید عقاید اشتباه از گرسنگی بمیرند.

سرباز روشنفکر

چرا از عقاید نادرست انتقاد می‌کنید؟ احتمالا فکر می‌کنید اگر افراد کمتری آن را باور کنند، وضعیت جهان بهتر می‌شود. مسئله ی مهم این است که اکثر مردم برا برنده شدن بحث می‌کنند نه یادگیری. همانطور که جولیا گالف بیان می‌کند: مردم اغلب مانند سربازان عمل می کنند تا پیشاهنگ. سربازان به فکر حمله و شکست دادن افرادی هستند که متفاوتند. پیروزی احساس عملیاتی است. پیشاهنگان مانند کاشفان روشنفکری هستند که به آرامی سعی می‌کنند از زمین نقشه برداری کنند. در آنها کنجکاوی نیرو محرکه است. اگر می‌خواهید مردم عقاید شما را بپذیرند باید بیشتر شبیه یک پیشاهنگ و کمتر شبیه یک سرباز رفتار کنید. در مرکز این رویکرد سوالی است که تیاگو فورت به زیبایی مطرح می‌کند: “آیا برای ادامه گفتگو حاضرید برنده نشوید؟”

اول مهربان باش بعد درست

نویسنده برجسته ژاپنی هاروکی موراکی زمانی نوشت: همیشه به خاطر داشته باشید که بحث کردن و برنده شدن، شکستن واقعیت فردی است که با او بحث می کنید. از دست دادن واقعیت دردناک است، پس مهربان باش حتی اگر حق با تو باشد.وقتی در این موقعیت قرار می‌گیریم به راحتی می توانیم فراموش کنیم که هدف ارتباط ما با طرف مقابل همکاری، دوستی و ادغام آنها در قبیله ماست. ما آنقدر درگیر پیروزی هستیم که ارتباط را فراموش می‌کنیم. انرژی خود را با برچسب زدن به دیگران به جای کار کردن با آنها خرج می‌کنیم. کلمه مهربان از خویشاوند نشات گرفته است‌. وقتی با کسی مهربان هستید به این معنی است که با او مانند خانواده رفتار می‌کنید. فکر می‌کنم این روش خوبی برای تغییر ذهن یک نفر است. یک دوستی را توسعه دهید، یک وعده غذایی به اشتراک بگذارید  کتاب هدیه دهید و …
اول مهربان باش بعد درست 😉

گرد آورنده: دکتر نجمه پیرزاد

منابع:

https://jamesclear.com/why-facts-dont-change-minds

تصاویر: pinterest

سوشال مدیای اکادمی تلسی                                    

https://telsi.co/

Telsitalk

 

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

دیدگاهتان را بنویسید

ثبت نام در دوره

در صورت نیاز به مشاوره می توانید فرم را تکمیل نمایید و یا با ما در ارتباط باشید.