خب داستان زیبایی در اینجا هست که نشان میدهد که برای یک موضوع ساده می توان هزاران دلیل بی پشتوانه ساخت .
داستان به این صورت هست که در باغ یک معبدی که در اون کاهنان و راهبان مشغول عبادت بودند، یک گربه میاد و میومیو می کنه و تمرکز راهب اعظم رو به هم می زنه و اون راهب به یکی از طلبه ها یا شاگردان می گه که هنگامی که در عالم مراقبه و تمرکز هستیم ، لطفا این گربه را از قبل ببر و در انتهای باغ به یک درخت ببند. اون شاگرد هم اطاعت می کنه و دیگه از اون به بعد به محض اینکه مراسم تمرکز و خلسه می خواسته شروع شه ، شاگرد گربه رو می برده و می بسته به درخت .
به مرور این کار شبیه یکی از بخشهای مراسم به نظر می رسه ، بخصوص برای شاگردان جدیدی که وارد باغ می شدند و فلسفه این کار رو نمی دونستند. اونا حس می کردن که این کار جزو مراسم عبادت هست. وقتی راهب اعظم می میره و از افراد جدید جایگزینش می شن دیگه در این باغ کسی فلسفه واقعی بستن گربه به درخت رو نمی دونسته .
تا اینکه گربه می میره و مراسم عبادت متوقف می شه. دستور می دن برای باغ یک گربه بیارن که موقع عبادت به درخت ببندن. به مرور تمامی باغها دارای گربه می شن که باید به درخت بسته می شده .
سالهای می گذره و اساتیدی میان تا این موضوع رو تفسیر کنن . چون مرتبا از اونها در مورد فلسفه بستن گربه به درخت سوال می شده و اونها می بایست دلیل می آوردن. بعد از سالها گفته می شه که شخصی یک جلد کتاب قطور با نام “تاثیرات بستن گربه به درخت در تمرکز راهبان” می نویسه .
دیگه اگه کسی بستن گربه به درخت براش امری غیر منطقی به نظر می رسید، بهش می گفتن : ” آهای ! تو بیشتر می فهمی یا فلانی (منظور نویسنده کتاب) ؟! می خوای بفهمی دلیلش چیه برو کتابش رو بخون بفهمی ! این حکایت دانشمندان جذب هست که تا شما صحبت می کنی می گن برو ببین چی گفته اون دانشمند هست!
در زیر چند تا دلیل رو من از خودم می نویسم تا ببینید دلیل بدون پشتوانه رو راحت می شه آورد.
دلایلی از جمله اینکه چون گربه یک موجود نحثه پس باید به درخت که نماد زندگی هست بسته بشه
چون گربه سیبیل داره و سیبیلش باعث تعادلش می شه این می تونه در تعادل تمرکز شما تاثیر بزاره